خاکــــــم نکـــنید .!
روزي فرا خواهد رسيد كه
به هزار علت دانسته و ندانسته زندگيم به پايان رسيده است.
در چنين روزي، تلاش نكنيد به شكل مصنوعي و با استفاده ازدستگاه، زندگيم را به من برگردانيد
و اين را بستر مرگ من ندانيد. بگذاريد آن را بسترزندگي بنامم .
بگذاريد جسمم به ديگران كمك كند كه به حيات خود ادامه دهند.
چشمهاي مرا به انساني بدهيد كه هرگز طلوع آفتاب ، چهره يك نوزاد و شكوه عشق را در چشم هاي يك زن نديده است.
قلبم را به كسي هديه بدهيد كه ازقلب جز خاطره ي دردهايي پياپي و آزاردهنده چيزي به ياد ندارد.
خونم را به نوجواني بدهيد كه او را از تصادف ماشين بيرون كشيده اند وكمكش كنيد تا زنده بماند ونوه هايش را ببيند.
كليه هايم را به كسي بدهيدكه زندگيش به ماشيني بستگي دارد كه هر هفته خون او را تصفيه ميكند.
استخوان هايم،عضلاتم، تك تك سلول هايم و اعصابم را برداريد و راهي پيدا كنيد كه آنها را به پاهاي يك كودك فلج پيوند بزنيد.
هر گوشه از مغز مرا بكاويد، سلول هايم را اگر لازم شد، برداريدو بگذاريد به رشد خود ادامه دهند تا به كمك آنها پسرك لالي بتواند با صداي دو رگه فريادبزند ودخترك ناشنوايي زمزمه باران را روي شيشه اتاقش بشنود.
آنچه را كه از من باقي مي ماند بسوزانيد و خاكسترم را به دست باد بسپاريد، تا گلها بشكفند.
اگر قرار است چيزي از وجود مرا دفن كنيد بگذاريد خطاهايم، ضعفهايم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.
گناهانم را به شيطان و روحم را به خدا بسپاريد و اگر گاهي دوست داشتيد يادم كنيد.
عمل خيري انجام دهيد، يا به كسي كه نيازمند شماست، كلام محبت آميزي بگوييد اگر آنچه راكه گفتم برايم انجام دهيد، هميشه زنده خواهم ماند...............
خداوندا :