زخم میزنی و میروی...  


باعث شرمندگی اما
باید بگم برو...
دل بی دست و پای من
خوشبخت نمی کنه تورو..


زخم میزنی و میروی...

چه باک...

همینم میشود یادگاری...

که یادتو را همیشه برایم تازه کند....



رفتن بهانه نمی خواهد...
بهانه های ماندنی که تمام شود کافیست...



شاید تکراری باشم...
اما شک نکن تکرار نمیشم... 



دلم برای شنیدن یه سری از جمله ها تنگ شده...
جمله های تکراری کلیشه ایی! که گوشام به شنیدنشون عادت نکرده!
جمله هایی که رنگ و بوی ناب حقیقت بده!
جمله هایی که وقتی چشماتو رو هم میذاری و میشنویشون
با ذره ذره ی وجودت حسشون کنی....

خسته ام از این دنیای پر از دروغ! 



آدمــها کنــارت هستند . .

تا کـــی؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !

از پیشــت میروند یک روز . .

کدام روز ؟

وقتی کســی جایت آمد !

دوستــت دارند . .

تا چه موقع ؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !

میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه !

نه . . . !

فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. .

و این است بازی باهــم بودن . .


پنج وارونه


خواهر کوچکم از من پرسید:پنج وارونه چه معنا دارد؟ ...

من به او خندیدم,

گفت: روی دیوارو درختان دیدم,

بازهم خندیدم

گفت: دیروز خودم دیدم که مهران پسر همسایه

پنج وارونه به مینو می داد.

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید,

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:

بعد ها وقتی سقف کوتاه دلت لرزید

بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد...؟


سهراب سپهری