رسم آدمها
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن...
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد…
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم…
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد…
شبي به دست من از شوق سيب دادي تو
نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو
تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف
و درد را به دل اين غريب دادي تو
هي فلاني مي داني ؟
مي گويند رسم زندگي چنين است...
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۰۲ ساعت 8:42 توسط ALI.M
|
خداوندا :