خاطرات تلخ من

دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست.

خیلی دیر شده . . .

 

یه روز خودم و دلم عاشق یکی و دلش شدیم

ولی اون خودمو دلمو از خودشو دلش روند،

دیروز با یه دسته گل اومد به دیدنم با یه نگاه مهربون،

نگاهی که سالها ازم دریغش میکرد گریه کرد و گفت

دلش برام تنگ شده

ولی من فقط نگاش کردم چون کاری نمیتونستم بکنم

فقط وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود...!؟

 

[ پنجشنبه 1393/08/29 ] [ 13:24 ] [ ALI.M ] [ ]


برای همیشه . . .


وقتى که میگى :

دیگه برای همیشه فراموشش کردم

و هیچ احتیاجى بهش ندارى

و تمام بد و بیراه های دنیا رو نصیبش میکنى

دقیقا همون زمانیه که

بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده…..!




تو چه میفهمى….
حال و روز کسى را که دیگر
هیچ نگاهى
دلش را نمى لرزاند..!?!




دارم با اجزاى تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم!
آب…
باد…
خاک…
و این “آتش” که تو به جانم انداخته اى…



گردنم درد میکند!
از همان وقتى که همه چیز را به گردن من انداختى!
دوست نداشتنت را…
بى توجهى هایت را…
رفتنت را…




دیگر حرفهاى دلم را انبار نمیکنم!
این روزها…
هر چه را انبار کنى، گرانتر میشود!!





وقتى مرا در آغوش میگرفت،چشمانش را می بست.
نمیدانم از احساس زیادش بود، یا خود را در آغوش دیگرى تصور میکرد…!

[ شنبه 1393/08/24 ] [ 18:24 ] [ ALI.M ] [ ]


خیلی وقته . . .

خیلی وقته تو خیابون سرم پایینه ...
خیلی وقته توجهی به اطراف ندارم ...
خیلی وقته با دقت خودم رو دارم از بقیه جدا میکنم ...
خیلی وقته برای چیزایی که نمیخوام بیخودی تلاش نمیکنم ...
خیلی وقته کسی آزارم نمیده ....
خیلی وقته ...

[ جمعه 1393/08/09 ] [ 19:39 ] [ ALI.M ] [ ]


بهترین درس زندگی. . .

درسي از سهراب

خیــــــــــــلی قشنگه حیفه نخونینش!!!


سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…


باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…


خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...


چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!


صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...


دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟


بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا،

همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...


خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...


گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...


همچنان می گریید...


مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار، 
دفتری پیدا کرد ……


گفت : آقا ایناهاش، 
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم،

عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او،

به کبودی گروید …..


صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...


خجل و دل نگران، 
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،


یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام، 
گفت :

لطفی بکنید، 
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟


گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده 
بچه ی سر به هوا، 


یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد، 


می بریمش دکتر 
با اجازه آقا …….


چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و متاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم


لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….


من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم،

به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….


او به من یاد بداد درس زیبایی را...


که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی


یا چرا اصلا من 
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...


با خشونت هرگز...
 با خشونت هرگز...


سهراب سپهري

[ دوشنبه 1393/07/14 ] [ 14:45 ] [ ALI.M ] [ ]


انتظاری نداشته باش...!

ﺍﮔﺮ ﮐﺴﻲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ...!

ﺩﻟﮕﻴﺮ ﻣﺒﺎﺵ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭﻱ ﻧﻪ ﺍﻭ ...!


ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﻣﻲ ‌ ﻭﺭﺯﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﮐﻨﺪ ...!

ﭘﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭ ﻣﺒﻴﻦ.


ﻣﻦ ﻋﻴﺴﻲ ﻧﺎﻣﻲ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺩﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﻔﺎ ﺩﺍﺩ ...!

ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﮔﻔﺖ!!!


ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﻛﻪ ﺍﺑﺮ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺭﻳﺪﻩ ...!

ﻳﮑﻲ ﺳﭙﺎﺳﺶ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﮐﻔﺮ !!!


ﭘﺲ ﻣﭙﻨﺪﺍﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ ﺧﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﻔﺘﻨﺪ ...!

ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﻲ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ .


ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻲ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﺮﻧﺞ ﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻟﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﮑﻮﺵ ...!

ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ.


ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺖ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻱ ...!

ﺧﻮﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﻲ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ...!


ﭘﺲ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺖ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻧﺪ ...!


ﺗﻮ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻋﺸﻖ ، ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ﻭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ ...!

 

[ پنجشنبه 1393/07/03 ] [ 13:34 ] [ ALI.M ] [ ]


غرور . . .

آدمیزاد غرورش را خیلی دوســـت دارد...


اگــــر داشته باشد
آن را از او نگیرید...


حتی به امانت نبــــرید
ضربه ای هم نزنیدش؛


چه رسد به شکستن یا له کــــردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد...

شـــاید بیشتر از تمام داشته هایش دوست دارد


حــــالا ببین اگر خودش ؛

غرورش را به خاطـــرتــــو نادیده بگیــــرد؛

چقـــدر دوستت دارد...


و این را بفهــــــــم آدمیزاد.!!

[ شنبه 1393/06/08 ] [ 0:11 ] [ ALI.M ] [ ]


آخرین پرواز . . .

چند ساعت پیش هفت کودک فارغ از دنیای پر هیاهوی ما

سوار هواپیمایی شدند که به سوی ابدیت آماده پرواز بود


چند ساعت پیش این هفت کودک

شاید هیجان اولین سفر با هواپیما را مز مزه میکردند


چندساعت پیش جوانی به بدرقه نامزد خود با دسته گلی آمده بود


چند ساعت پیش مادری برای سلامتی فرزندش زیر لب چیزی با خودش زمزمه میکرد.


چندساعت پیش پدری پای تلفن با اضطراب ساعت پرواز دخترش را جویا می شد.


چند ساعت پیش عده ای در فرودگاه طبس نشستن هواپیمای عزیزانشان را لحظه شماری میکردند


چندساعت پیش حدود چهل نفر پای به داخل هواپیمایی گذاشتند که قرار بود در فرودگاه ابدیت فرود آید.


اما چند ساعت پیش بی مسءولیتی عده ای همه آرزوهای عده ای را به باد داد..


اما چند ساعت پیش صدای گوش خراش کودکانی به گوش میرسید که در میان شعله های آتش و خون زنده زنده کباب می شدند.


. . . اما چند ساعت بعد عده ای تند تند جلوی دوربین ها خواهند رفت و از خود سلب مسءولیت خواهند کرد


من اما دلهره دارم. دلهره اینکه کی و کجا فردا دوباره هموطنانم سوگوار عزیزانشان خواهند بود?
هموطنانم تسلیت...

 

[ یکشنبه 1393/05/19 ] [ 21:41 ] [ ALI.M ] [ ]


آهای با تو ام . . . .

آهاى تویى که جای منو گرفتی!!!
یادت باشه :

او عاشق خوابه !!!!
خوراکی های ترش خیلی دوست داره ...


لازانیا و پیتزا , غذاهای محبوبشه ....
هی بهش نگو این کارو کن ؛اون کارو کن, عصبی میشه ....


آرومتر و صبورتر از اون نمی تونی پیدا کنی ....
عاشق بارون و گیتاره ...


وقتی مریضه هواشو خیلی داشته باش ...
چیزی را تكرار نكن بدش میاد ....


وجودش آرامش کامله ....
خسته که باشه صداش دیوونت میكنه یا وقتی از خواب پا میشه ....


یادت باشه که...
اون همه چیزِ منه ... حق ندارى اذیتش کنی ...!!!

 

[ پنجشنبه 1393/04/26 ] [ 0:10 ] [ ALI.M ] [ ]


تکرار. . .

این روزها «دوستت دارم» ها

دیگر قلب کسی را به تپش وا نمیدارد

و گونه ی کسی را سرخ نمیکند....

مشکل از دوست داشتن نیست

مشکل از تکرار است.....!

[ پنجشنبه 1393/04/26 ] [ 0:2 ] [ ALI.M ] [ ]


روزی می نویسم برای دخترم . . .

دخترم عاشقی درد دارد

دخترم امروز برای تو مینویسم

سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی

قد کشیدی و خانوم شدی

دلم میخواهد

تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم

دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی

دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی

دخترم میدانم از من متنفر میشوی

میدانم مرا بدترین پدر دنیا میدانی

میدانم ... خوب میدانم

اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی پدرت آمد

چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد

از پدر گله نمیکنی

دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد

عاشق میشوی

اما

دخترم عاشقی درد دارد

بمیرد پدر و درد آنروزهایت را نبیند ...!!!


[ یکشنبه 1393/02/14 ] [ 16:11 ] [ ALI.M ] [ ]


لیلی . . .


لیلی بنشین خاطره ها را رو کن

لب وا کن و با واژه بزن جادو کن


لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست

بعد از من و جان کندن من نوبت توست


لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم

لیلی مپسند این همه نابود شوم


لیلی بنشین،سینه و سر آوردم

مجنونم و خونابِ جگر آوردم


مجنونم و خون در دهنم می رقصد

دستان جنون در دهنم می رقصد


مجنون تو هستم که فقط گوش کنی

بگذاری ام و باز فراموش کنی


دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست

یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست


تا اخم کنی دست به خنجر بزند

پلکی بزنی به سیم آخر یزند


تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود

تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود


اِی شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو

دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو


آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست

این شعرِ پُر از داغِ تو آتش زدنی ست


اَبیاتِ روانی شده را دور بریز

این دردِ جهانی شده را دور بریز


من را بگذار عشق زمین گیر کند

این زخمِ سراسیمه مرا پیر کند


این پِچ پِچه ها چیست،رهایم بکنید

مردم خبری نیست،رهایم بکنید


من را بگذارید که پامال شود

بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود


من را بگذارید به پایان برسد

شاید لَت و پارَم به خیابان برسد


من را بگذارید بمیرد،به درَک

اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک


من شاهدِ نابودی دنیای منم

باید بروم دست به کاری بزنم


حرفت همه جا هست،چه باید بکنم

با این همه بن بست چه باید بکنم


لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سَرم آوردند


من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند

در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند


این دغدغه را تاب نمی آوردند

گاهی همگی مسخره ام می کردند


بعد از تو به دنیای دلم خندیدند

مردم به سراپای دلم خندیدند


در وادیِ من چشم چرانی کردند

در صحنِ حَرم تکه پرانی کردند


در خانه ی من عشق خدایی می کرد

بانوی هنر،هنرنمایی می کرد


من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو،وسط زندگیم گم شده است


اوضاع خراب است،مراعات کنید

ته مانده ی آب است،مراعات کنید


از خاطره ها شکر گذارم،بروید

مالِ خودتان دار و ندارم،بروید


لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند


من از به جهان آمدنم دلگیرم

آماده کنید جوخه را،می میرم


در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز

مرد است که از پا ننشسته ست هنوز


یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست

مرد است ولی خانه ات آباد،شکست


در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود

لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود


بر مسندِ آوار اگر جغد منم

باید که در این فاجعه پرپر بزنم


اما اگر این جغد به جایی برسد

دیوانه اگر به کدخدایی برسد


ته مانده ی یک مرد اگر برگردد

صادق،سگ ولگرد اگر برگردد


معشوق اگر زهر مهیا بکند

داود نباشد که دری وا بکند


این خاطره ی پیر به هم می ریزد

آرایش تصویر به هم می ریزد


اِی روح، مرا تا به کجا می بری ام

دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام


می سوزم و می میرم و جان می گیرم

با این همه هر بار زبان می گیرم


در خانه ی من پنجره ها می میرند

بر زیر و بمِ باغ،قلم می گیرند


این پنجره تصویرِ خیالی دارد

در خانه ی من مرگ تَوالی دارد


در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست

آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست


بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام

آتش به دهانِ خانه انداخته ام


بعد از تو خدا خانه نشینم نکند

دستانِ دعا بدتر از اینم نکند


من پای بدی های خودم می مانم

من پای بدی های تو هم می مانم


لیلی تو ندیدی که چه با من کردند

مردم چه بلاها به سرم آوردند


آواره ی آن چشمِ سیاهت شده ام

بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام


هر بار مرا می نگری می میرم

از کوچه ی ما می گذری می میرم


سوسو بزنی، شهر چراغان شده است

چرخی بزنی،آینه بندان شده است


لب باز کنی،آتشی افروخته ای

حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای


بد نیست شبی سر به جنونم بزنی

گاهی سَرکی به آسمونم بزنی


من را به گناهِ بی گناهی کُشتی

بانوی شکار،اشتباهی کُشتی


بانوی شکار،دست کم می گیری

من جان دهم آهسته،تو هم می میری


از مرگِ تو جز درد مگر می ماند

جز واژه ی برگرد مگر می ماند


این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز

این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز


دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم

با هر کسِ همنامِ تو درگیر شدم


اِی تُف به جهانِ تا ابد غم بودن

اِی مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن


یادش همه جا هست،خودش نوشِ شما

اِی ننگ بر و مرگ بر آغوشِ شما


شمشیر بر آن دست که بر گردنش است

لعنت به تَنی که در کنار تنش است


دست از شب و روز گریه بردار گلم

با پای خودم می روم این بار گلم


[ شنبه 1393/02/13 ] [ 18:30 ] [ ALI.M ] [ ]


وقتی . . .


وقتی از دوست داشتن كسی مطمئن نیستی . . .
حق نداری دستاشو بگیری كه به دستات عادتش بدی . . .
وقتی موندنی نیستی ..

حق نداری از آینده های خوش باهاش حرف بزنی و براش رویا بسازی !
وقتی كسی رو سهم خودت نمیدونی ...

 حق نداری پیچ و تاب بدنش رو زیر و رو كنی !!!
وقتی دلت به بودنش شك داره ...
حق نداری بهش بگی عشقم!!

وقتی همیشه دنبال یه حرفی،بحثی،سندی،بهانه ای كه تركش كنی ..
حق نداری ادعای دوست داشتن كنی !!
وقتی به اعتماد كسی تكیه گاه شدی ...

حق نداری زمینش بزنی !



[ شنبه 1393/02/06 ] [ 22:22 ] [ ALI.M ] [ ]


کاش . . .

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

درتب آواز جاری می شدم

آی مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هرکه می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز , وسعتهای ناب

نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم .


[ سه شنبه 1393/01/19 ] [ 23:44 ] [ ALI.M ] [ ]


به قول حسین پناهی . . .


می دانی ،

یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است"

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت،

باید به خودت استراحت بدهی،

درازبکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی،

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت
صف کشیده اند،

 آن وقت با خودت بگویـی :


بگذار منتـظـر بمانند ...

  

[ جمعه 1393/01/08 ] [ 23:33 ] [ ALI.M ] [ ]


مثل تو که رفتی واسه همیشه . . .

بعضی آدم ها را .... نمی شود داشت ....

فقط می شود .... یک جور خاصی .... دوستشان داشت !

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند...

یا تو برای آن ها !...



اصلا به آخرش فکر نمی کنی ..

آنها برای اینند که دوستشان بداری ...

آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !

یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...!

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

در کنج دلت تا ابد یک جور خاص ... دوست داشته خواهند شد ...!

 

[ جمعه 1393/01/08 ] [ 23:27 ] [ ALI.M ] [ ]


دلـــنـــوشــتـه یـــــک پــــســــــر



حالا می فهمم چرا میگن قبل از ازدواج نباید با کسی بود...


حالا می فهمم چرا مردا از یه سن که بگذره دیگه به این راحتیا نمیتونن ازدواج کنن...

حالا می فهمم عشق و دوست داشتن باید به وجود بیاد بعد از ازدواج و سنتی باید ازدواج کرد !

پشت همه این جمله ها چندین سال خاطره خوابیده ،

یه عالمه شادی و خنده و لذت و غم...


ما دیگه فکرامون مسموم شده ، انتخابامون بیمار شده ، خودمون نیستیم ...

یه روزی عاشق شدیم و بهش نرسیدیم یا زد تو ذوقمون...

از اون روز به بعد هی چرخیدیم و چرخیدیم تو آدما بعضیامون انتقام اونو از بقیه گرفتیم ،

کلی دل شکوندیم.... کلی عمرمون گذشت...

شاید کلی خاطره ساختیم بازم ، اما آخرش هیچکسی اون آدم اولی نشد و هیچوقت اون حس برنگشت...

واسه همین هی مقایسه کردیم همه چیز طرفمونو با عشقمون و حسرت خوردیم... !

امیدوار نشیم اون مادری که وقتی بچشو بغل کرد ، یکم اشکش از ذوق بود ، یکم از اینکه این بچه میتونست بچه عشقش باشه...

اگه مال اون بود ، الان چه شکلی میشد ! کاش الان اون پیشم بود...

کاش نشیم اون پدری که مشکل جنسی نداشت ، اما انقدر عشقش میومد جلو چشمش که یا دوری میکرد یا موقع رابطه حواسش همه جا بود بجز همــدمش !

نسل بعد از من !

همه تصمیمایی که الان میگیری تو آیندت گریبانتو میگیره ...

هر دلی که از غرور بشکنی ، اینکه فکر کنی همیشه واسم هست بزار من حالمو بکنم...

هر رابطه ای که برقرار میکنی ، یه جایی داره از عشقت به اون آدمی که واقعا باید بهش عشق میورزیدی کم می کنه ...

نسل بعد از من !

شمایی که اینقدر زود از ما دارین همه چی رو بی پروا تجربه می کنین

و فکر می کنین کار درستو انجام میدین ، اگه من الان برمیگشتم به 15 سالگیم ،

با هیچکس رابطه جدی برقرار نمیکردم تا اون آدم رو پیدا میکردم و اونو نگه میداشتمش تا روز آخری که نفس میکشیدم همه عشقمو به اون میدادمو بـــس !


بچه ها خاطره سازی نکنید یه روز همه خاطراتتون رو آه میکشین...

هیچ چیز بدتر از این نیست که بدونی اونی که فقط مال خودت بود و میخواستی واسه همیشه مال خودت باشه ، الان نصیب کسی دیگه شده یا تو همین روزا میشه و تو هیچ کاری نمیتونی بکنی...

بعضی وقتا به خودم میگم دلو میزنم به دریا و به یه نفر دل میدم به امید معجزه ، که همه چیزای بد گذشته ات فراموش بشه ، اما آخرش به این میرسی که هیچ افسونگری نمیتونه اون حسای پاک عشقای اول و عشقای بچگیت رو بهت برگردونه...

من تو زندگیم اشتباه زیاد کردم اما بزرگترین اشتباهو وقتی مرتکب میشی که فک میکنی این حسای قشنگ و بی آلایش که الان باهاش داری ، بازم با کسای دیگه واست اتفاق می افته... ! آدما بازم میان تو زندگیتو میرن اما نه اون آدما اون آدم میشن ، نه این حس اون حسای قشنگ...

اگه کسی داشت بهتون وابسته میشد و عاشقتون میشد و تو اون حس رو بهش نداشتی و میدونستی هم پیدا نمیکنی ، باهاش بازی نکن ؛ به خاطر لذتت قــاتــل نشو !

آره قاتل فقط به کشتن آدما نیست ، وقتی کسی رو مجنون خودت میکنی و تنهاش میذاری این آدم دیگه زنده نیست ؛؛ یعنی زندس اما زندگی نمیکنه ، فقط نفس میکشه

خلاصه که آدمایی مثه من 2 راه بیشتر ندارن !!! یا به امید معجزه زندگی میکنن و پیش برن تو سراب خودشون یا هم با کسی که واقعا دوستشون داره باشن و فقط سعی کنن درکش کنن و کم اذیتش کنن که اونم چیزی جز عذاب وجدان براشون نداره...

اما خوش به حال اونایی که نه احساس دارن و نه به این چیزا فکر میکنن ، این احساس طلسم عذاب آوری که خدا تو وجود ما آدما گذاشته تا هرجا راهو اشتباه رفتی ، یادت بندازه مسیرو درست انتخاب کنی ، وگرنه تا آخر عمرت تو بن بست پــوچــی گیر میکنی ... !


[ جمعه 1392/11/18 ] [ 22:29 ] [ ALI.M ] [ ]


غزلی برای تو . . .

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست 

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست


از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست


بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن ما نیست


تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست


شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست


این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست


من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست...


[ سه شنبه 1392/11/08 ] [ 1:13 ] [ ALI.M ] [ ]


عاقبت . . .


دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند گفته بودم مردم اینجا بدند، 


دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست آن عزیزت عهد و پیمانت شکست،


دیدی ای دل در خیابان یک یار نیست هیچکس در زندگی غم خوار نیست،



دیدی ای دل حرف من بیجا نبود از برای عشق اینجا جا نبود


تو بهار عمر را دیدی چه شد زندگی را هیچ فهمیدی چه شد،


دیدی ای دل دوستی ها بی وفاست کمترین چیزی ک میابی وفاست



ای دل اینجا باید از خود گم شوی عاقبت هم رنگ این مردم شوی



[ یکشنبه 1392/10/29 ] [ 0:8 ] [ ALI.M ] [ ]


ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩم ها


بعضی ﻭﻗﺘﻬﺎ

ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺸﻦ...

ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻦ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ
ﺷﺪﻥ ...

ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﻣﯿﺸﻦ، ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎﻡ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ

ﻣﯿﺒﺎﺭﻥ ...


ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯼ ...


ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻧﺸﻮﻥ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﺕ ﭘﺮﺭﻧﮕﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﻤﻪٔ

ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪﻫﺎﺗﻮ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ ...


ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﻦ ﺍﻣﺎ ﺣﯿﻒ ﺧﯿﻠﯽ

ﮐﻮﺗﺎﻩ ...


ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﺎﻥ ...

ﯾﻮﺍﺷﮑﯿﻢ ﻣﯿﺮﻥ ...


ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎﯾﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻧﻤﯿﺸﻦ ...


ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺸﻮﻥ

ﯾﻪ ﻓﺼﻞ ﺳﺮﺩ، ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮﺩ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﺷﻪ . . .

[ شنبه 1392/09/23 ] [ 8:11 ] [ ALI.M ] [ ]


بهانه های دلتنگی . . .



دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار...؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار...؟



تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار...؟




مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار...؟




مثل من آواره شو از چاردیواری درآ !

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار...؟


[ پنجشنبه 1392/09/14 ] [ 9:16 ] [ ALI.M ] [ ]


برای من سخت است . . .


همیشه از تو نوشتن برای من سخت است 

که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است


چگونه از تو بگویم برای این همه کور..؟!

چقدر این همه دیدن برای من سخت است


خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت

که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است


به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند

به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است


نقابدار خودی را چگونه بشناسم

در این زمانه که خود را شناختن سخت است


قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید

که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است


برای پیچک احساس بی خزان سهیل

همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است


عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است»

بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است...


[ یکشنبه 1392/09/03 ] [ 9:16 ] [ ALI.M ] [ ]


نمـــــــیفــــهمنــــد . . .


قلبی دارم خسته از تپیدن

مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!

مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..

یـــک لبـــــخـنـــد ..

بــه بــازی میـــــگیــــری ..!

مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..

و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..

مــــــی گویند ســــاده ام ..!

اما مــــــــن فـــــقــــــط ساکــــــــتم

همیـــــــــن!

درد فرآوان دارم

و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!‬


[ سه شنبه 1392/07/16 ] [ 13:25 ] [ ALI.M ] [ ]


ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺳﺨﺘﻪ ﺍﻣﺎ . . .


ﺩﻳﺪﻱ ﺷﺒﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻴﺸﻴﻨﻲ ﻋﮑﺴﺎﻱ ﮔﻮﺷﻴﺘﻮ
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻭ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺳﺎﺭﻭ ﻣﻴﺨﻮﻧﻲ؟

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﺍﻳﻦ ﻋﺎﺩَﺕ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻥ ...!!

  ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻲ ﻣﻼﻓﻪ ﻣﻴﮑﺸﻲ ﺭﻭﺕ ﭼﻮﻧﺖ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﮔﻮﺷﻴﺘﻢ ﺩﺳﺘﺖ ...
ﻋﮑﺴﺎ ﺭﻭ ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ

ﺗﻮ ﺭﻭﺯ ﺯﻳﺂﺩ ﺑﺮﺍﺕ ﺟﺬﺍﺑﻴﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ
ﻭﻟﻲ ﺷَﺒﺎ ﺩﻳﺪَﻧﺸﻮﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﻴﭽﺴﺒﻪ

ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺳﺎﺭﻭ ﻣﻴﺨﻮﻧﻲ
ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻴﮑﻨﻲ

ﺍﺳﻤﺶ ﺭﻭ ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ ﻗُﻔــــﻞ ﻣﻴﺸﻲ ﺭﻭﺵ
ﺁﺭﻩ ... ﻳﻪ ﻣﺪﺕ ﮔﻮﺷﻴﺖ ﭘﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ miss call ﻭ
sms ﻫﺎﻱ ﺍﻭﻥ

Call Log ﮔﻮﺷﻴﺖ ﻣﺜﻼ " ﺍﮔﻪ 3 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻮﺩ , 2
ﺳﺎﻋﺖ ﻭ 45 ﺩﻗﻴﻘﺶ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﻮﺩ ...

ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻴﺸﺖ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﻗﺒﻞ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﺮﺳﻪ ,
ﺁﺧﺮﻳﻦ sms ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ : 5 ﻣﻴﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﻴﺮﺳﻢ

ﻭ ﻣﻴـــــــــــــــــــــﺮَ ﻓﺖ ﺗﺎ ... ﺭﺳﻴﺪﻱ ﺧﺒﺮﻡ ﮐﻦ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﻫﻨﻮﺯ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﺷﻪ ...
ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻲ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﻂ ﺩﺳﺘﺸﻪ؟
ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻴﺴﺖ؟

ﺧﺎﻣﻮﺷﻪ ... ﺭﻭﺷﻨﻪ؟
ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻲ ... ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻲ ...

ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﮕﻲ ﻳﻪ SMS ﺧﺎﻟﻲ ﺑِﺪَﻡ ...
ﺑﺎﺯَﻡ ﻏﺮﻭﺭﺕ ﻧﻤﯽ ﺫﺍﺭﻩ !

ﮐﻼﻓﻪ ﯼ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﯼ ...
ﮐُﻞ ﺍﻳﻦ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﺗﻮ 2 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﻴﮑﺸﻪ ...

2 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻳﺎﺩﺵ ﻣﻴﻮﻓﺘﻲ ﻭ 2 ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻳﺮ ﺗﺮ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﻴﺒﺮﻩ .....
ﺍﺯ ﺍﺳﻤﺶ ﮐﻪ ﺭَﺩ ﻣﻴﺸﻲ ﮐﻼ " ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻭ ﻣﻴﺬﺍﺭﻱ ﮐﻨﺎﺭ ...

ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻘﻒ ﻣﻴﺮﻱ ﺗﻮ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﺁﺭﻩ ...

ﺍﮔﻪ ﻳﻬﻮ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ ﭼﻲ ﻣﻴﺸﻪ؟
ﺍﮔﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺒﻴﻨﻤﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﭼﺠﻮﺭﻳﻪ؟

ﺍﻻﻥ ﮐُﺠﺎﺱ؟ ﭼﻴﮑﺎﺭ ﻣﻴﮑﻨﻪ؟
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ؟

ﻧﮑﻨﻪ ... ﻧﮑﻨﻪ ﮐﺴﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻴﺒﻮﺳﺘﺶ؟ !
ﯾﺎ ﺑﻐﻞ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﺴﺖ؟ !

ﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻩ ... ﺍﯾﻦ ﺗﻮﻫﻢ ﮔﻨﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻋﺼﺎﺑﺖ ...
ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻧﺒﺮﻩ ...

ﺍﺻﻦ ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻭﻥ ﺷﻤﺎﺭﺗﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺯﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺰﻧﻲ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ...98+
ﺷﺎﻳﺪ ﺯﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺰﻧﻲ ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﻳﮐﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﺶ ﺻﺪﺍﺵ ﺑﮑﻨﻪ : ﻋﺰﻳﺰﻡ ﮐﯿﻪ ﺑﻬﺖ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ؟ "

ﻳﻪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺳﺮ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﺳﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﺎﻱ ﺍﻭﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﺩﺗﺖ ....

ﺑﻔﻬـــــــــــــــــــــــــﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺳﺨﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻔﻬﻢ. . .!!!



[ پنجشنبه 1392/07/11 ] [ 15:50 ] [ ALI.M ] [ ]


راه نا تمام . . .

تقدیم به همه چهل و چهار نفری که تهران - قم ؛ آخرین راهِ ناتمام زندگی شان بود...

شاید کسی از بازمانده ها نپرسیده باشد راننده چه فیلمی برایشان انتخاب کرده بود تا لحظه وقوع حادثه حواسشان به جاده نباشد،

کودکی شاید سرش را گذاشته باشد روی شانه بابا و اولین و آخرین خواب ها را می بیند،

بانویی برای همسرش چای ریخته و احتمالاً چند صندلی عقب تر دختر و پسری تلاش میکنند زیر چشمی رابطه ای تازه را شروع کنند، کسی چه می داند؟!

احتمالاً اتوبوس روبرویی هم شرایط مشابهی دارد،

لابد مردی سرش را روی شیشه گذاشته و به نشدنی های زندگی اش فکر میکند، به اجاره و قسط و بدهی! و شاید زنی خانه را رها کرده و دارد برمیگردد پیش پدر مادرش ...

روز واقعه اما فرا رسیده است، ماه خجالت میکشد نگاه کند!

تنِ زمین می لرزد! باد دارد از اینجا فرار میکند! آدم های بیگناه قرار است به کام مرگ بروند و خدا نشسته فقط نگاه میکند...!!

چهل و چهار نفر در کمتر از 10 دقیقه می سوزند و دود می شوند.

زن، بچه، مرد...

اما ما دلمان پیش آنهاست که نمیدانیم تاوان کدام اشتباه را پس می دهند؟

  داریم فکر میکنیم که این راه های ناتمام کی تمام می شوند و این "هرگز نرسیدن" ها کجا از دایره واژه هایمان رخت بر می بندد...

با خود نشسته ایم و فکر جاده های ناتمام و آدم های به مقصد نرسیده ما را دمی به حال خودمان وا نمیگذارد...

ما آدم های بیخیال، گاهی شاید تلنگر لازم باشیم!

که بیدار شویم، که فراموش نکنیم مرگ همینجا نشسته و مدام به زندگی مان سرک میکشد..!!!




  روح همه آدمایی که امروز بیگناه سوختن شاد و آرام...



[ جمعه 1392/06/22 ] [ 13:19 ] [ ALI.M ] [ ]


مرد بودن . . .


ﯾﻪ ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ . . .
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﭙﯿﭽﻪ...


ﺷﻠﻮﺍﺭﺍﺷﻮﻥ ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻧﻪ

ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ


ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺷﻮﻥ ﻓﺎﺑﺮﯾﮏ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻪ...

ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻟﮑﺴﻮﺯ ﺩﺍﺭﻥ ﻧﻪ ﮐﻤـﺮﯼ ..!


ﺍﻣﺎ ﻣـﺮﺍﻡ ﺩﺍﺭﻥ
ﭼﺸﻤﺸﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻮﻧﺪ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺁﺑﯽ ﻧﯿﺴﺘﻦ


ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺯﯾﮑـ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ

ﭘُــــﺰ ﻧﻤﯿـــــــﺪﻥ


ﭘﺎﺗﻮﻕ ﺷﻮﻥ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﺸﺮﻭﺑﯽ ﺟﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ.


 آره رفیق ...!!


ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻼﻣﺸﻮﻥ ﻣﻌﺮﻓﺘﻪ

ﺑﯽ ﺭﯾﺎ، ﺑﺎ ﺧﺪﺍ، ﻣﻬـﺮﺑﻮﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﻦ
ﺁﺩﻡ ﻣﯿﺘــﻮﻧﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻨﻪ
  و تو در ﮐﻨﺎﺭﺷـﻮﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺍﺭﯼ


ﮐﻨـﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻧﯿﺴﺖ..!!

ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻣﺜﻞ ﻫـﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻦ
ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ ﭘﺴﺮﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻣـﺮﺩﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﺗﮑﻦ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺎﺻﻦ ...


ﺧﯿﻠﯽ ﺷﻮﺧﻦ ﻭ ﺟﻨﮕﻮﻟﮑـ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﻣﯿـﺎﺭﻥ

ﻭﻟﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻮﻥ ﻗﻮیه

ﺁﻩ ﮐﻪ ﺑﮑﺸﻦ ﺧﺪﺍ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﺸﻮﻥ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﻣﯿﮑنه....!!!.

[ پنجشنبه 1392/06/21 ] [ 8:16 ] [ ALI.M ] [ ]


حرف های نا گفته

همیشه بین آدمها حرف هایی هست

حرف هایی که گفته نمی شوند

و حتی قابل بیان هم نیستند

و آن حرف ها  را در نوشتن هم به نقطه چین تبدیل می کنند

تا نا گفته ها را کسی نتواند بخواند

و این قانون حرف ها شده است همان قانون های نا نوشته

که برای هر کس حکمی را اجرا می کند

حکم های جدایی و نفرت یا دوستی و تداوم

حکم های گاه زیبا و گاهی تلخ

ولی هیچ وقت این حرف ها را کسی به زبان نمی آورد

شاید گفتن شان درد دارد

یا خواندن شان باعث سو تفاهم می شود

پس ادامه حرفهایم را فقط می گزارم  . . . . . .


[ چهارشنبه 1392/06/13 ] [ 9:36 ] [ ALI.M ] [ ]


تک دل...!!!

دم از حکم دل میزنی…

پس به زبان قمار برایت میگویم…

قمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید…

جریمه اش یک عمر “حسرت” شد…

باخت زیبایی بود…

یاد گرفتم به “دل“،”دل” نبندم…

یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم…

“دل” را باید “بــُـر” زد،...

و جایش “سنگ” ریخت...

که با “خشت“… ”تک بـُـری” نکنند…


[ چهارشنبه 1392/06/06 ] [ 20:1 ] [ ALI.M ] [ ]


زندگی . . .

زندگی کردیم بی هدف

عشق ورزیدیم بی هدف

نفس کشیدیم بی هدف

گریه کردیم بی هدف

واقعا هدف چیه؟

تنهایی

کینه

بغض

نفرت

حسرت

چقدر هدف ادما جالبه

کاش ماهم مثل پینوکیو بودیم

چوبی وصادق

نه سنگی و....

[ جمعه 1392/05/11 ] [ 11:48 ] [ ALI.M ] [ ]


دوران تحصیل...


از استاد دینی پرسیدم عشق چیست؟
گفت: حرام است .

از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست؟
گفت: محوری که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست؟
گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدم عشق چیست؟
گفت: همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست؟
گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها آدم ربایی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟
گفت : عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.


فارغ التحصیل شدم ولی نفهمیدم عشق  چیست...!!!!



[ پنجشنبه 1392/04/13 ] [ 8:20 ] [ ALI.M ] [ ]


قلب . . .


مــــردان هـــم قــــلب دارنــــد . . .

فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید نـــــدیـــــده باشـــــی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!


هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم، صدایم را کلفت تر میکنم...

تا مبادا، لرزش دســــت هایم را ببینی !!!

مرد که باشی، دوست داری، از نگاه یک زن مــــرد باشی ...

نه بخاطر زورِ بازوها بلکه به خاطـــــر...

تکیه گاه بودنت...

به خاطـــــر مرهم بودنت...

به خاطـــــر امنیت آغوشت...


[ چهارشنبه 1392/04/05 ] [ 19:9 ] [ ALI.M ] [ ]